الملا فتح الله الكاشاني

30

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

آيه دالست بر آنكه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مبعوث است بر همه جن و انس ، و بدانكه جن از عقلااند و عارف بلغات عرب و مميز معجز از غير آن و داعى قوم خود باسلام و مخبر ايشان باعجاز قرآن و عالم به آنكه اين كلام رب عباد است نه عباد چه كلام عباد متعجب منه نيست و بدانكه أَنَّه مفتوحست به جهت آنكه فاعل أُوحِيَ است و إِنَّا مكسور بواسطهء آنكه مبتدا است محكى بعد از قول و بواقى آن كه مذكور خواهد شد مكسورند بر آنكه مقول قول جناند ، و حفص آنها را مفتوح ميخواند بر آنكه معطوف باشد بر محل جار و مجرور در * ( فَآمَنَّا بِه ) * كه منصوب المحل است مگر أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا وَأَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّه وَأَنَّه لَمَّا قامَ كه مفتوح خوانده‌اند بر آنكه موحى به‌اند ، و بكر در دوى اول موافق حفص است و در اخير مكسور خوانده بر استيناف و يا بر مقول قول ، و طبرسى آورده كه واحدى به اسناد خود از سعيد بن جبير روايت كند كه ابن عباس فرمود كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم قرآن را بر جن نخواند و جن را نديد بلكه روزى با جمعى از اصحاب متوجه سوق عكاظ شد در آن وقت شياطين از خبر آسمان ممنوع شده بودند و چون بنزد قوم خود آمدند و اخبار ايشان نمودند كه ما از اخبار آسمان ممنوع شده‌ايم ايشان گفتند حادثهء عظيم در دنيا واقع شده در مشارق و مغارب عالم پراكنده شويد و از اين معنى استخبار كنيد ايشان در اطراف و اكناف عالم منتشر گشتند و تفحص اينمعنى مينمودند تا آنكه جماعتى از ايشان بتهامه رسيدند و با آن حضرت در سوق عكاظ ملاقات كردند و حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم با اصحاب به نماز صبح مشغول بود و چون استماع قرآن كردند گفتند ( هذا الذى حيل بيننا و بين خبر السماء ) پس بقوم خود مراجعت كردند و گفتند * ( إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِه وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً ) * . ( 3 ) - * ( وَأَنَّه تَعالى ) * و بدرستى كه بلند و برتر است * ( جَدُّ رَبِّنا ) * عظمت و جلال پروردگار ما از مجانست مخلوقات و مشابهت ممكنات در ذات و صفات . يا بزرگست سلطنت و غناى او و آن مأخوذ است از جد فلان فى عينى اذا عظم و مستعار است از جد كه بمعنى بخت و دولتست مراد و صف اوست بتنزه از زن و فرزند به جهت عظمت و بزرگوارى او يا سلطانيت و ملكوتيت او يا غناى او و قوله * ( مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَلا وَلَداً ) * از براى بيان اين معنى است يعنى فرا نگرفت هيچ زنى را هم چنان كه بعضى از بنى مليح ميگويند و نه فرزندي را چنان كه يهود و نصارى به آن اعتقاد دارند و از ابو - جعفر و ابو عبد اللَّه صلوات اللَّه عليهما مرويست كه ليس للَّه جد و انما قالته الجن بجهالة فحكاه سبحانه كما قالت خداى تعالى موصوف نيست بجد كه بمعنى بخت و دولتست چه آن از صفات ممكناتست بلكه جن به جهت جهالت خود اين را بر او اطلاق كردند و حق سبحانه به همان طريق كه گفته‌اند از براى رسول خود صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم حكايت فرمود .